
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی .ادعای شاعری ندارم از هیچ قالب شعری پیروی نمیکنمنوشته هایم را به دلخواه و برای دلم مینویسمنه قافیه و نه ردیف و نه......... هیچکدام مورد نظرم نیست...
ادامه مطلب
شعر میخواهم بگویم ناتوانم ناتوان شاعری بی مایه هستم بی نشانم بی نشان شعر میخواهم بگویم تاکه مقتونت کنم با کلامی عاشقانه خام و مفتونت کنم شعر میخواهم بگویم از درونی آتشین با دلی آتش گرفته از برایت نازنین شعر میخواهم بگویم بشنوی گریان شوی دل بسوزانی برایم همچو آتشدان شوی شعر میخواهم بگویم از شب و از روز خویش تا بدانی سینه ای دارم هزاران خورده نیش شعر میخواهم بگویم عشق را عنوان کنم بردن این بار را بردوش خودآسان کنم شعر میخواهم بگویم آگه از حالم شوی گه گهی از این و آن جویای احوالم شوی شعر می خوا...
ادامه مطلب
آتش زده دل ، دامنم می گوید این آتش منم می سوزم و لب دوختم از پا به سر می سوختم دردا نمی داند کسی خوردم غم دوران بسی در خویشتن گم می شوم ساغر که نه خُم می شوم هرچند می سوزم نهان جَستم ز دامت الامان آتش زده بر جسم و جان نعره زنم بر آسمان درگیر هستم با خودم نی یک زمانی .دمبدم بازآ ببین حال دلم اینست ،اینست حاصلم گوید"رسا" دستم بگیر گشتم ز غم زارو اسیر جای نفس آید نقیر هستم زبودن سیرِ سیر #گیتی_رسائی...
ادامه مطلب
چه کردی با من ای نازکتر از گل؟ که تا دیدم ترا از خود گسستم تو بردی اختیار دل ز دستم از آن ترسم ندانی من که هستم #گیتی_رسائی...
ادامه مطلب