
سیاهی زندگانی نیست ، مرگ است
هوای زندگی بسیار سرد است
درون گور با راحت خیالی
به خود گوئی که مردم ، احتمالی
ولی وقتی نفس درسینه ات هست
چه کس باورکند قلب تو مُردَست ؟
مرا بین،مرده را بینی روان است
درون سینه بس غمها نهان است
ندارم رغبتی بر بودن خویش
نخواهم باشم اندر این جهان بیش
کجا من سر دهم ؟ گویم شکایت
چه کس گوشش دهد براین حکایت؟
رسیدم بعد عمری گرم و سردی
به درمانت نکوشد هیچ فردی
هنر کن مهربان با خویشتن باش
رها کن خود، برو دشمن شکن باش
خودت باید"رسا" دستت بگیری
گریزت نیست از غم ،تا بمیری
#گیتی_رسائی
برچسب:
نویسنده: امیر حبیبی